محمد بن عبد الله بن عمر

133

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

أول پيدا شد . وسوم بار ، زيادت‌تر ظاهر شد . از سيد ، عليه السلام ، سؤال كردم كه اين برق‌ها چه بود ؟ فرمود : برق أول ، فتح جانب يمن است . وبرق دوم ، فتح جانب شام است . وبرق سوم ، فتح جانب مشرق است كه مرا وأمت مرا ، خواهد بود واين فتح‌ها در زمان عمر ، رضى اللّه عنه ، ميسر شد . وچون سيد ، عليه السلام ، از خندق فارغ شد ، بيست هزار « 1 » ، سوار وپياده ، برسيدند وبر در مدينه فرو آمدند . وسيد ، عليه السلام ، با سه هزار سوار [ وپياده ] ، از مدينه ، بيرون آمد ، وبر كنارهء خندق ، مقابل لشكر بنشستند . وحيىّ بن اخطب « 2 » ، از مهتران جهودان ، عزم بنى قريظة كرد كه با سيد ، عليه السلام ، عهد كرده بودند . ورئيس ايشان كعب بن أسد * ، به مبالغهء هر چه تمام‌تر ، از راه برد تا عهد بشكست وبه جنگ درآمد . وسيد ، عليه السلام ، سعد بن عباده وسعد بن معاذ ، كه رئيسان أنصار بودند ، به بنى قريظة فرستاد تا معلوم كند كه بنى قريظة عهد شكسته‌اند . چون بازگشتند ، گفتند : راست است . ومسلمانان دل‌تنگ شدند . وسيد ، عليه السلام ، گفت : الله أكبر . دل خوش داريد كه چون از همه جاى بلاى روى نمود ، حق تعالى به خير آورد . وكفار غلبه « 3 » مىكردند ، ومنافقان طعن مىزدند ومىگفتند كه محمد مىگويد : ملك كسرى وقيصر ما را خواهد بود ؛ واين ساعت ، از دشمن به تنگ آمده . وبعضي ديگر از منافقان بيامدند وگفتند : يا رسول الله ، خانه‌هاى ما بيرون مدينه است واحكامى ندارد ، أجازت فرماى ، ومقصود گريختن بود . وحق تعالى سخن ايشان خبر داد : وَإِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ - إلى قوله تعالى - إِلَّا فِراراً « 4 » . وسيد ، عليه السلام ، بيست وسه روز در مقابلهء كفار بنشست وهر روز ، در كنارهء خندق جنگ كردندى . چون مدت حصار طويل شد ومسلمانان به تنگ آمدند ، سيد ، عليه السلام ، كس فرستاد پيش مهتران غطفان ، وطلب صلح كرد ، به قرار آن كه ، دو دانگ از ارتفاع « 5 » مدينه ايشان را باشد ، وبروند ولشكر قريش را بازگذارند . مهتران غطفان راضى شدند . وسيد ، عليه السلام ، بفرمود تا صلح‌نامه بنويسند . وبعد از آن ، با رؤساى أنصار مشورت كرد . گفتند : اگر از بهر ما مىكنى ، نبايد كرد ؛ چه ما ، در حالت بت‌پرستى ، دانه‌اى خرما ، به حكم رشوت « 6 » ، به كس نمىداديم . اين ساعت ، كه شرف اسلام يافتيم ، چگونه مال خود به كافران دهيم ؟ جنگ كنيم تا حق تعالى چه تقدير كرده است .

--> ( 1 ) . در أصل : به متابعت از نسخه‌هاى فارسي : بيست هزار ، ودر متن عربى ، ج 3 ، ص 230 و 735 سيره : ده هزار . ( 2 ) . در أصل : وكعب بن حيى بن اخطب ( 3 ) . غلبه : بانگ ، فرياد ( معين ) ( 4 ) . احزاب 33 : 12 و 13 . ( 5 ) . محصول وحاصل زراعت ، حاصل ملك ، خراج ( معين ) ( 6 ) . در أصل : مشورت